یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
۱در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اند
ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
۲منزل ما همرکاب ماست هر جا می رویم
در سفرها طالع ریگ روان داریم ما
۳همچنان در قطع راه عشق کندی می کنیم
گرچه از سنگ ملامت صد فسان داریم ما
۴چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟
سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما
۵قسمت ماچون کمان از صید خود خمیازه ای است
هر چه داریم از برای دیگران داریم ما
۶در بهار ما خزان ها چون حنا پوشیده است
گرچه در ظاهر بهار بی خزان داریم ما
۷همت پیران دلیل ماست هر جا می رویم
قوت پرواز چون تیر از کمان داریم ما
۸گرچه میدانیم آخر سر به سر افسانهایم
پنبه ها در گوش از خواب گران داریم ما
۹نیست جان سخت ما از سختی دوران ملول
زندگانی چون هما از استخوان داریم ما
۱۰گرچه غیر از سایه ما را نیست دیگر میوهای
منت روی زمین بر باغبان داریم ما
۱۱گرچه صائب دست ما خالی است از نقد جهان
چون جرس آوازه ای در کاروان داریم ما
۱۲