از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما
۱در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد
از گل و شبنم وفاداری طمع داریم ما
۲خویش را دیوار نتواند ز بیهوشی گرفت
در خراباتی که هشیاری طمع داریم ما
۳رشته طول امل را دام مطلب کرده ایم
از ره خوابیده بیداری طمع داریم ما
۴صیقل از آیینه ما شد هلال منخسف
هرزه از روشنگران یاری طمع داریم ما
۵بر سر هر موی خود صد کوه آهن بسته ایم
با چنین قیدی سبکباری طمع داریم ما
۶در جهان بی نیازی کارها را مزد نیست
از سفاهت مزد بیکاری طمع داریم ما
۷نیست در آیینه پیشانی روشنگران
آنچه از گردون زنگاری طمع داریم ما
۸گوهر ما برنمی دارد عمارت همچو گنج
از جهان گل چه معماری طمع داریم ما؟
۹ساده لوحی بین که از سوهان ناهموار چرخ
صاف ناگردیده، همواری طمع داریم ما
۱۰کعبه را از باددستی در فلاخن می نهد
از خم زلفی که دلداری طمع داریم ما
۱۱صحبت خاکستر و آیینه را تا دیده ایم
روسفیدی از سیه کاری طمع داریم ما
۱۲یوسف ما در لباس گرگ می آید به چشم
صائب از اخوان چرا یاری طمع داریم ما؟
۱۳