سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید
۱از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به هم
از زبان خامه من نامه ای انشا کنید
۲کوچه نی شاهراه کاروان شعله نیست
خامه ای آماده از مژگان خونپالا کنید
۳گرچه از گفتار دردآلود من خون می چکد
همچنان با خون دل مکتوب من املا کنید
۴گر زروی صفحه خاطر نوشتن مشکل است
نسخه ای از سینه صد پاره من وا کنید
۵هست تا از من اثر شاید که دریابد مرا
درد من خاطر نشان یار بی پروا کنید
۶شوق بی پایان من هر چند بیش است از شمار
سبحه از ریگ روان و قطره دریا کنید
۷گرچه می دانم جواب نامه غیر از جنگ نیست
راضیم، تقریب بهر جنگ او پیدا کنید
۸گرچه می دانم که ننویسد جواب نامه ام
از زبان او تسلی نامه ای انشا کنید
۹کاروان اشک من صائب نمی داند مقام
مشت خاکم را رفیق آن جهان پیما کنید
۱۰