بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید
۱خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار
روشنی از سرمه و از توتیا دارد امید
۲در شمار خودفروشان است در بازار حشر
کشته ای کز دست و تیغش خونبها دارد امید
۳نور اسلام از جبین کافران دارد طمع
هر که از چشمش نگاه آشنا دارد امید
۴هر که از مژگان دلدوز تو می جوید امان
راه گردانیدن از تیر قضا دارد امید
۵بی نیازان را زحفظ آبرو آماده است
آنچه خضر از چشمه آب بقا دارد امید
۶به که نگشاید زلب مهر خموشی غنچه وار
جنت در بسته هر کس از خدا دارد امید
۷سایه بی قید را مانع زجولان می شود
دولت پاینده هر کس از هما دارد امید
۸بر ندارد هیچ کس بی مدعا دست دعا
از دعا صائب دل بی مدعا دارد امید
۹