از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید
بر نیاید هیچ قفل محکمی با این کلید
۱بند دست و پاست سامان جهان، اما به جود
می توان زین قفل آهن ساختن چندین کلید
۲خواب غفلت بند بر چشم و دلت بنهاده است
ورنه اندر آستین توست ای مسکین کلید
۳در مصاف سخت رویان جهان سستی مکن
قفل آهن را نمی سازد کسی مومین کلید
۴گرچه همت می گشاید کارهای سخت را
از دل صد چاک کن دندانه های این کلید
۵نیست ممکن واشود دل بی سخنهای لطیف
کز نسیم صبح دارد غنچه نسرین کلید
۶نیست یک مشکل که نگشاید به آه نیمشب
راست می آید به هر قفلی که باشد این کلید
۷پرده گوش ترا کرده است غفلت آهنین
ورنه هر دم حلقه بر در می زند چندین کلید
۸با گرانان صائب از راه سبکروحی در آی
بیشتر از چوب می دارد در سنگین کلید
۹