به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
گل این باغ، دفتر در حضور خار نگشاید
۱شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد
الهی هیچ کافر مهر ازین طومار نگشاید؟
۲هوادار سر زلف صنم چون شمع می باید
که گر در آتش افتد از میان زنار نگشاید
۳نگه خون گشت در چشمم زبس نادیدنی دیدم
الهی هیچ کس آیینه در بازار نگشاید!
۴به جوش مشتری هر کس چو یوسف بر نمی آید
همان بهتر که دکان بر سر بازار نگشاید
۵که این ابر بلا را از سر من دور می سازد؟
اگر جوش جنون از سر مرا دستار نگشاید
۶همان در ناله طوفان می کنم با آن که می دانم
جرس را عقده از دل ناله های زار نگشاید
۷دلم دارد حضوری با خیال یار در خلوت
که تا صبح قیامت در به روی یار نگشاید
۸زسیر باغ جنت داغ عاشق تازه می گردد
دل آتش پرست از جلوه گلزار نگشاید
۹سَری فرد از دُو عالَم ، چون سرِ منصور می خواهد
به هر مشت گلی آغوش رغبت دار نگشاید
۱۰به عمری ناله ای از دل نخیزد عندلیبان را
اگر صائب درین گلشن لب گفتار نگشاید
۱۱