ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را
۱چنین گر عشق در دل می دواند ناخن کاوش
به آب زندگانی می رساند خانه ما را
۲فروغش دیده جوهرشناسان را کند دریا
صدف بیرون دهد گر گوهر یکدانه ما را
۳نگردد چون قفس بر بلبل مغرور ما زندان؟
کند صیاد تا کی فکر آب و دانه ما را؟
۴گرانخوابی ز تار و پود مخمل می برد بیرون
الهی هیچ گوشی نشنود افسانه ما را!
۵به از فانوس باشد سایه دست هواداران
مسوز ای شمع بی پروا، پر پروانه ما را
۶ز شوق جلوه مستانه ات شد ملک دل ویران
به گرد دامنی تعمیر کن ویرانه ما را
۷گر از خلوت ز ناز و سرکشی بیرون نمی آیی
به سنگی یاد کن ای سنگدل دیوانه ما را
۸که می افتد به فکر ما درین خاک فراموشان؟
مگر زنگار نسیان سبز سازد دانه ما را
۹غزالی را که ما داریم در مد نظر صائب
صفیر نی شمارد نعره شیرانه ما را
۱۰