به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
ستمگر لشکر بیگانه می سازد رعیت را
۱دو چندان می شود راه از میان راه خوابیدن
به گورافکن، اگر داری بصیرت، خواب راحت را
۲ندارد بخیه ای غیر از فشردن بر جگر دندان
اگر بر دل رسد زخمی ز دوران اهل غیرت را
۳مشو ای شمع از شکر هواداران خود غافل
که کفران سیلی صرصر کند دست حمایت را
۴سویدای دل آتش نمی شد تخم امیدم
اگر می بود آبی در جگر ابر مروت را
۵نیندیشد ز درد و غم دل خوش مشرب صائب
نسازد تنگ جوش خلق، صحرای قیامت را
۶