مرا که بستگی قفل از کلید بود
دگر چه دل نگرانی به ماه عید بود
۱نه دل نه بوسه نه دشنام می دهد لب او
بلاست دشمن جانی که ناپدید بود
۲جهان ز صبح شکر خنده توروشن شد
که دیده است شکر اینقدر سفید بود
۳اگر سپهر به بی حاصلان ندارد لطف
نبات بهر چه پهلو نشین بید بود
۴اگر دو عید بود خلق را به سال دراز
مرا ز نام تو هر ساعتی سه عید بود
۵نیفتد از نظر پاکدامنان هرگز
به رنگ آینه هرکس که پاک دیده بود
۶به یک تبسم دزدیده صید صائب کن
ز خوان لطف تو تا چند ناامید بود
۷