عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود
حرامزاده کجا چون حلالزاده بود
۱حضور دل نشود با گشاده رویی جمع
که شاهراه حوادث در گشاده بود
۲شود به عالم صورت روان هر که اسیر
چو آب آینه پیوسته ایستاده بود
۳کف گشاده محال است زیر دست شود
که گل به شاخ سوارست اگر پیاده بود
۴چنان که خانه ز گلجام می شود روشن
صفای خانه دلها ز جام باده بود
۵حضور اگر طلبی بی اراده شو صائب
که آرمیده بود هرکه بی اراده بود
۶