اسیر جبه ودستار چند خواهی بود
به هیچ وپوچ گرفتار چند خواهی بود
۱ز آفتاب گذشتند گرم رفتاران
چوسایه در ته دیوار چند خواهی بود
۲رسید بر سر دیوار آفتاب حیات
خراب ساغر سرشار چند خواهی بود
۳درین محیط که موج صیقل دگرست
نهفته در ته زنگار چند خواهی بود
۴بود ز مایه خودخرج خودفروشان را
سپند گرمی بازار چند خواهی بود
۵ملایمت به خسیسان ثمر نمی دارد
به خاک شوره گهربار چند خواهی بود
۶بشو ز چهره جان گردخواب غفلت را
نقاب دولت بیدار چند خواهی بود
۷درین بساط که بی پرده می خزند سخن
درون پرده چواسرار چند خواهی بود
۸زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
مقیم عالم غدار چند خواهی بود
۹به گرد نقطه خال پریرخان صائب
سبک رکاب چوپرگار چند خواهی بود
۱۰