اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
مرا ز قلقل مینا ز دیده خواب رود
۱کشد به رحمت حق دل زیاده عاصی را
که سیل تیره به دریا به اضطراب رود
۲فغان که آتش بی زینهار عارض او
امان نداد که خون از دل کباب رود
۳به محفلی که تو رخ نقاب برداری
ز چشم آینه بی اختیار آب رود
۴نشاط ظاهری از دل نبرد درد نهان
کجا به خنده گل تلخی از گلاب رود
۵ز آه ما متأثر نمی شودگردون
به دود تلخ کی از چشم مجمر آب رود
۶ز رنگ وبوی جهان شبنمی که دل برداشت
درون دیده خورشید بی حجاب رود
۷ز هوش رفت دل خسته تا به عشق رسید
چو رهروی که به منزل رسد به خواب رود
۸ز خواب پیچ وخم مار می شودافزون
کجا به مرگ ز جان حریص تاب رود
۹ز پرده دل دریاست کاسه چشمش
چگونه بادغرور از سرحباب رود
۱۰بلند پایگی عشق را تماشا کن
که طوق فاخته را سرو در رکاب رود
۱۱نرفت گرد غم از دل به دست افشانی
خط غبار محال است از کتاب رود
۱۲چگونه از دل ما غم برون رود صائب
که سیل رو به قفا زین ده خراب رود
۱۳