اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود
۱ز خشک مغزی پیری مرا یقین گردید
که در سیاهی مو آب زندگانی بود
۲فغان که جامه فانوس شمع هستی من
ز روزگار همین آستین فشانی بود
۳سخن گسسته عنان راه حرف خارستان
مدار زندگانی من به پاسبانی بود
۴تمتعی که ازین خاکدان رسید به من
سبک رکابتر از گرد کاروانی بود
۵فتاد از نظرم تا ز خون تهی شد دل
سبوی باده سبکروح از گرانی بود
۶به جرم هرزه درایی گداختند مرا
زبان شکوه من گرچه بی زبانی بود
۷من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
بلای چشم کبود تو آسمانی بود
۸به بوسه ای نزدی مهر برلبم هرگز
همیشه لطف تو با دوستان زبانی بود
۹زپرده شعله دیدار کار خود می کرد
جواب موسی ما گرچه لن ترانی بود
۱۰ازان به تیغ زبان شد جهان ستان صائب
که مدح گستر عباس شاه ثانی بود
۱۱