با روی تو خورشید درخشان چه نماید
با زلف تو طول شب هجران چه نماید
۱از خنده خشکی چه نظر آب توان داد
پیش لب او پسته خندان چه نماید
۲در دیده آن کس که غبار خط او دید
یاقوت چه باشد خط ریحان چه نماید
۳پروانه به گل کی شود از شمع تسلی
با حسن گلو سوز گلستان چه نماید
۴در روشنی روز چه پرتو دهد انجم
با چهره خندان لب خندان چه نماید
۵جایی که بود نه فلک از بی سروپایان
گوی سر ما در خم چوگان چه نماید
۶با شور محبت چه بود شور قیامت
در پیش نمکزار نمکدان چه نماید
۷در معرکه هر چند جگر دار بود دل
با آن صفت برگشته مژگان چه نماید
۸هر چند صنوبر به رعونت علم افروخت
با قامت آن سرو خرامان چه نماید
۹اوراق دل از ربط نیفتد به گسستن
سی پاره به جمعیت قرآن چه نماید
۱۰از خوان قناعت شده چشم ودل ما سیر
در دیده ما نعمت الوان چه نماید
۱۱این آن غزل حضرت رکناست که فرمود
پای ملخی پیش سلیمان چه نماید
۱۲