از قید فلک برزده دامن بگریزید
چون برق ازین سوخته خرمن بگریزید
۱یک اوج به اندازه پرواز شررنیست
درسینه سنگ ودل آهن بگریزید
۲چون اخگردل زنده ازین سردمزاجان
در پرده خاکستر گلخن بگریزید
۳چون برق مگردید مقید به خس وخار
از باغ جهان برزده دامن بگریزید
۴هر جا که کند گرد غم از دورسیاهی
زیر علم باده روشن بگریزید
۵ماتمکده خاک سزاوار وطن نیست
چون سیل ازین دشت به شیون بگریزید
۶از ناوک دلدوز قضا امن مباشید
هرچندکه در دیده سوزن بگریزید
۷چون شبنم گل برسردستیدقضا را
چون آب اگر در دل آهن بگریزید
۸چون صائب اگر زخم نهانی است شما را
زنهار که از دیده سوزن بگریزید
۹