در دل ما بخت سبز بارندارد
دانه ما زنگ نوبهار ندارد
۱چشم شرر در کمین سوختگان است
با دل افسرده عشق کار ندارد
۲شیشه دلان راست بیم سنگ ملامت
سیل محابا ز کوهسار ندارد
۳عشق بود فارغ از کشاکش عشاق
گنج غم پیچ وتاب مار ندارد
۴هر که به مرهم گرفت رخنه دل را
راه برون شد ازین حصارندارد
۵درد به اندازه طبیب فرستند
نیست غم آن را که غمگسار ندارد
۶برگ نشاط زمانه پنبه گوش است
گل خبر از ناله هزار ندارد
۷سر ز گریبان برون میار که این بحر
موج به جز تیغ آبدار ندارد
۸در دل خرسند نیست حسرت دنیا
نعمت آماده انتظار ندارد
۹قافله شوق بی نیاز ز خضرست
ریگ روان با دلیل کار ندارد
۱۰چهره زرین خراج هر دو جهان است
عاشق اگر قصر زرنگار ندارد
۱۱پاره بود همچو صبح پرده رازش
از دل شب هر که رازدار ندارد
۱۲هر که نگیرد کناره از همه عالم
راه در آن بحر بیکنار ندارد
۱۳سنبل فردوس اگر چه دیده فریب است
رتبه آن زلف مشکبار ندارد
۱۴سوخت دل عالم از نوای تو صائب
هیچ دل گرمی این شرار ندارد
۱۵