نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیان
می کند آیینه رسوا زنگیان را بیشتر
۱عمر پیران از جوانان زودتر طی می شود
قرب منزل گرم سازد رهروان را بیشتر
۲پشت هر شاخی که خم از بار منت گشته است
از بهاران می کند شکر خزان را بیشتر
۳هرکه از تن پروری ز آیینه دل غافل است
پاس می دارد ز گرد آیینه دان را بیشتر
۴در سبوی کهنه ممکن نیست گردد آب سرد
دل خنک می گردد از دنیا جوان را بیشتر
۵درد بر عضو ضعیف از عضوها ریزد فزون
پیچ وتاب از زلف باشد آن میان را بیشتر
۶کور مادرزاد از خواب پریشان فارغ است
می گزد وضع جهان روشندلان را بیشتر
۷در سبک مغزان اثر افزون کند رطل گران
برق در فریاد آرد نیستان را بیشتر
۸سردمهریهای معشوق است بر عاشق گران
پرتو مهتاب می سوزد کتان را بیشتر
۹از توکل گر به حفظ حق سپارد گله را
گرگ غمخواری کند از سک شبان را بیشتر
۱۰عارفان را جوز پوچ چرخ نتواند فریفت
می فریبد این سبکسر کودکان را بیشتر
۱۱صیقل جانهای تاریک است صائب جستجو
سبز سازد کاهلی آب روان را بیشتر
۱۲باده دارد بر سر پا میکشان را بیشتر
زندگی از آب باشد ماهیان را بیشتر
۱۳چین ز ابروی تو زور باده روشن نبرد
گرچه آتش نرم می سازد کمان را بیشتر
۱۴غفلت من بیشتر گردید از موی سفید
صبح سنگین می کند خواب گران را بیشتر
۱۵