یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر
برگ عیش از نوبهاران می فزاید بیشتر
۱مستی چشمش یکی صدگشت دردوران خط
دربهاران آب ازسر چشمه زاید بیشتر
۲درلباس لطف، دل را قهر افزون می گزد
تلخی بادام در شکر نماید بیشتر
۳لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
ازکریمان بی طلب حاجت برآیدبیشتر
۴زخم خصم ناتوان است از قوی جانکاهتر
نیشتر از تیغ خون رامی گشاید بیشتر
۵آرزو را صبح بیداری بود موی سفید
حرص درایام پیری می فزایدبیشتر
۶گرچه لبهای شکر گفتار می چسبد به دل
دل ز من چشم سخنگو می رباید بیشتر
۷قسمت تن پروران از تنگدستی کاهش است
آسیا بی دانه چون گردید ساید بیشتر
۸می کند صائب زبان عیبجویان را دراز
کوته اندیشی که خود را می ستاید بیشتر
۹