میکشد عزت طلب خواری ز دوران بیشتر
هست یوسف را خطر از چاه و زندان بیشتر
۱از بخیلان خط آزادی مرا برگردن است
چون نگویم شکرِ این قوم از کریمان بیشتر؟
۲از وفور زر تهیدستان قسمت را چه سود؟
خشک گردد درمیان بحر، مرجان بیشتر
۳سگ ز صاحب رویگردان میشود چون سیر شد
نفس باشد در تهیدستی به فرمان بیشتر
۴دولت از دست دعا دارد حصار عافیت
خوابگاه شیر باشد در نیستان بیشتر
۵زشت را آیینهٔ تاریک باشد پردهپوش
مینماید روی دلگردون به نادان بیشتر
۶آب در ظرف سفالین خوشترست از جام زر
میبرند از عمر لذت خاکساران بیشتر
۷میرسد آزار سگسیرت به درویشان فزون
خرقه را از بخیه باشد زخم دندان بیشتر
۸همت از تیغ زبان شکر خجلت میکشد
در زمین شور بارد ابر احسان بیشتر
۹حیرت هرکس درین عالم به قدر بینش است
هرکه بیناتر درین هنگامه، حیران بیشتر
۱۰رتبهٔ بسط است بیش از قبض پیش عارفان
فیض در سیپاره میباشد ز قرآن بیشتر
۱۱هرکه را آیینه تارست صائب در بغل
میکشد خاطر به گلخن از گلستان بیشتر
۱۲