می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر
تیغ لنگر دار دارد زخم کاری بیشتر
۱هرکه را چون شانه در دل زخم کاری بیشتر
میکند زلف سخن را شانه کاری بیشتر
۲بر کم و بیش محبت بیقراری شاهدست
هر قدر افزون محبت، بیقراری بیشتر
۳هر قدر پیغام نومیدی ز معشوقان رسد
عاشقان را میشود امیدواری بیشتر
۴دورتر شد راه ما از سعی بی هنجار ما
کودکان را مانده سازد نی سواری بیشتر
۵هرکه امیدش به عصیان کمتر از طاعت بود
میبرد روز قیامت شرمساری بیشتر
۶گرچه میگردد ز آتش پخته هر خامی که هست
خامتر هر کس که دارد جزو ناری بیشتر
۷دانه بهتر در زمین نرم بالا میکشد
سرفرازی بیشتر چون خاکساری بیشتر
۸در بلندی گرمی خورشید میگردد زیاد
حسن، عالمسوز گردد در سواری بیشتر
۹زلف از سر در هوایی هر نفس در عالمی است
مینماید حسن را خط پرده داری بیشتر
۱۰فیض ریزش دارد ارباب کرم را تر دماغ
خندهٔ برق است در ابر بهاری بیشتر
۱۱میشود چون ماه کنعان عاقبت مالک رقاب
از عزیزان میکشد هر کس که خواری بیشتر
۱۲میکند خواب فراغت در شبستان لحد
هرکه اینجا میکند شب زندهداری بیشتر
۱۳از دلیل پوچ، دایم فلسفی در زحمت است
کودکان را مانده سازد نی سواری بیشتر
۱۴میشود صائب دعا در دامن شب مستجاب
وقت خط هست از بتان امیدواری بیشتر
۱۵