ای صبا برگی از آن گلشن بی خار بیار
حرف رنگینی از آن لعل گهربار بیار
۱به بهاران برسان قصهٔ بی برگی من
برگ سبزی پی آرایش دستار بیار
۲به کف خاکی از آن راهگذر خرسندم
توتیایی پی این دیدهٔ خونبار بیار
۳هر چه میگویی از آن لعل شکربار بگو
هر چه میآوری از مژدهٔ دیدار بیار
۴هر چه از دوست رسد روشنی چشم من است
گل اگر لایق من نیست خس و خار بیار
۵وعدهٔ آمدنی گر همه باشد به دروغ
به من ساده دل از یار جفا کار بیار
۶خبری داری اگر از دهن یار بگو
حرف سربستهای از عالم اسرار بیار
۷چند زنجیر کند پاره دل بیتابم؟
تار پیچانی از آن طرهٔ طرار بیار
۸خون چشمم ز گرستن به سفیدی زده است
بوی پیراهن یوسف به من زار بیار
۹حرف آن طرهٔ طرار در افکن به میان
موکشان راز مرا بر سر بازار بیار
۱۰طوطی از صحبت آیینه سخنساز شود
روی بنما و مرا بر سر گفتار بیار
۱۱دل بپرداز ز هر نقش که در عالم هست
بعد از إن آینه پیش نظر یار بیار
۱۲بی گل روی تو ذرات جهان در خوابند
رخ برافروز و جهان رابه سر کار بیار
۱۳نیست بر همنفسان زندگی من روشن
روی چون آینه پیش من بیمار بیار
۱۴صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است
کای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
۱۵