سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار
۱گریه ای از سر مستی به تهیدستی خویش
چون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار
۲ابر چون پنبه افشرده شد از گریه و ما
مژه ای پاک نکردیم درین فصل بهار
۳جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگدلان
دیده نمناک نکردیم درین فصل بهار
۴لاله شد پاک فروش از عرق شبنم و ما
عرقی پاک نکردیم درین فصل بهار
۵غنچه از پوست برون آمد و ما بیدردان
جامه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
۶دامن تازه گلی صید به سرپنچه سعی
همچو خاشاک نکردیم درین فصل بهار
۷حیف و صد حیف که در راه نسیم سحری
خویش را خاک نکردیم درین فصل بهار
۸با دو صد خرمن امید، ز غفلت صائب
تخم در خاک نکردیم درین فصل بهار
۹