آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
که ز هر حلقه، در باغ نوی باز شده است
۱جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است
هر خم و پیچی ازو صیقل پرداز شده است
۲خط به فکر سخن انداخته یاقوت ترا
عاشقان را در تقریب سخن باز شده است
۳نیم زلفی که شده است از بر روی تو عیان
سینه پردازتر از چنگل شهباز شده است
۴خط که پروانه عزل است پریرویان را
ابجد شوخی آن چشم سخنساز شده است
۵خط که باطل کن سحرست سیه چشمان را
حجت ناطق آن غمزه غماز شده است
۶در بناگوش تو تا راه سخن یافته خط
در گوشت صدف گوهر صد راز شده است
۷گلی از صحبت این نوسفر قدس بچین
که ز خط، حسن تو آماده پرواز شده است
۸گرمی روی دل افزود به حسن از دم خط
شمع رخسار تو روشن تر ازین گاز شده است
۹تا به روی تو خط از حلقه نظر وا کرده است
یکی از جمله عشاق نظرباز شده است
۱۰خط سبزی که ترا بر سر حرف آورده است
عندلیبان ترا سرمه آواز شده است
۱۱چشم بد دور که آن دلبر نو خط صائب
به دو صد خوبی و زیبایی آغاز شده است
۱۲