می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی
۱تا به کی خواب گران پنبه نهد در گوشم؟
ای نوای جرس سلسله جنبان مددی
۲دانه ام خال رخ خاک شد از سوختگی
چه گره گشته ای ای ابر بهاران مددی
۳چند حنظل ز پر خویش خورد طوطی من؟
ای به شیرین سخنی چون شکرستان مددی
۴گل خمیازه به صد رنگ برآمد ز خمار
چه فرو رفته ای ای ساقی دوران مددی
۵دیگر از بهر چه روزست هواداری تو
دل من تنگ شد ای چاک گریبان مددی
۶چشم داغم به ته پنبه ز غم گشت سفید
نه ز الماس شد و نه ز نمکدان مددی
۷زردرویی نتوان در صف محشر بردن
خون من بر سر جوش است شهیدان مددی
۸زخم ناسور مرا مرهم مشک است علاج
به سر خود، بکن ای زلف پریشان مددی!
۹چند پایم به ته سنگ نهد خواب گران؟
سوختم سوختم ای خار مغیلان مددی
۱۰چند بی سرمه مشکین سوادت باشم؟
می پرد چشم من ای خاک صفاهان مددی
۱۱خارخار وطنم نعل در آتش دارد
چشم دارم که کند شام غریبان مددی
۱۲