دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است
۱بید گل می کند از پرتو صاحب نظران
سر دار از سر منصور به سامان شده است
۲جمع چون غنچه به شیرازه محشر نشود
مغز هر کس که ز بوی تو پریشان شده است
۳دل عاشق چه غم از اشک دمادم دارد؟
کشتی نوح، خراباتی طوفان شده است
۴گل روی تو که سر پنجه زدی با خورشید
از خط سبز، چراغ ته دامان شده است
۵سپر حادثه چرخ بود روی گشاد
زخم کمتر خورد آن پسته که خندان شده است
۶دل سرگشته ام از شوق شبستان عدم
گردبادی است که مشتاق بیابان شده است
۷صائب امشب سخن آن لب میگون می گفت
می توان یافت که از توبه پشیمان شده است
۸