روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
جای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است
۱دامن دشت پر از آهوی آهوگیرست
بس که صیاد درین بادیه نخجیر شده است
۲هیچ کافر نشود دور ز آهو چشمان!
نافه را موی ازین واقعه چون شیر شده است
۳می زند دست به ترکش ز نیستان دایم
هر که چون شیر ز سر پنجه خود سیر شده است
۴هیچ کس را غم فردا نکند استقبال!
خواب من تلخ ز اندیشه تعبیر شده است
۵تیر از روح سیاووش مدد می طلبد
سینه گرم که دیگر هدف تیر شده است!
۶صائب از قحط هم آواز چنین خاموش است
طوطی از خامشی آینه دلگیر شده است
۷