غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است

عیش من تلخ ازین قند مکرر شده است

۱

چه شکایت کنم از گرمی صحرای طلب؟

من که هر آبله ام چشمه کوثر شده است

۲

به سکندر ندهد قطره آبی، هر چند

خضر سیراب ز اقبال سکندر شده است

۳

پشت بر عالم صورت چو کند ساده شود

خانه آینه هر چند مصور شده است

۴

دل افسرده ندارد خبر از شورش عشق

بحر دورست ازان قطره که گوهر شده است

۵

هر که عاقل شود ایمن ز ملامت گردد

نخورد سنگ بر آن نخل که بی بر شده است

۶

دهنی تلخ کند گاه ز شکر، ورنه

مور ما دلزده از صحبت شکر شده است

۷

پیش دریا مگشا لب که ازین حسن ادب

صدف از گوهر شهوار توانگر شده است

۸

داغ محرومی دریاست تعین صائب

جای رحم است بر آن قطره که گوهر شده است

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: شده استقافیه: ـر۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. طلباست
  3. چنداست
  4. شوداست
  5. عشقاست
  6. گردداست
  7. ورنهاست
  8. ادباست
  9. صائباست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.