نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است
که جگرگاه بدخشان ز تو ناسور شده است
۱شوخ چشمی که نظر بر دل من دوخته است
سینه سنگ ازو خانه زنبور شده است
۲خانه آینه در بر رخ یوسف بندد
بس که از نعمت دیدار تو معمور شده است
۳دایم از جوش جنون سینه من صد چاک است
سنگ مینای من این باده پر زور شده است
۴می کند خوش سخنی صافدلان را دشمن
دیده آینه بر طوطی ما شور شده است
۵نشود کشته عشق از سخن حق خاموش
دار از بیخبری منبر منصور شده است
۶ذره ای نیست که از مهر تو خالی باشد
در زمان تو فلک یک سر پر شور شده است
۷صائب آن بلبل آتش نفسم عالم را
که قفس از دم گرمم شجر طور شده است
۸