صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
لب جو از شفق گل لب میگون شده است
۱ابر چون بال پریزاد به هم پیوسته است
خاک تخت جم و گل تاج فریدون شده است
۲شده مضراب گل از نغمه رنگین گلگون
از رگ ابر هوا سینه قارون شده است
۳بوستان از گل و ریحان رخ و زلف لیلی
دشت از لاله ستان سینه مجنون شده است
۴می کند جلوه فانوس، سیه خیمه دشت
لاله از بس که فروزنده به هامون شده است
۵بحر اخضر شده از سبزه شاداب چمن
گل ز شبنم صدف گوهر مکنون شده است
۶بس که پیوسته ز اطراف رگ ابر به هم
گرد رخسار گلستان خط شبگون شده است
۷چهره لاله عذاران شده ویرانه ز گل
جغد چون خال فریبنده و موزون شده است
۸جلوه سنبل سیراب جنون می آرد
بید ازین سلسله سودایی و مجنون شده است
۹خار دیوار به سرپنجه مرجان ماند
چمن از لاله و گل بس که شفق گون شده است
۱۰بس که از جوش گل و لاله گلستان شده تنگ
دهن رخنه دیوار پر از خون شده است
۱۱هر زمان صورتی از غیب چمن می گیرد
لاله و گل، صدف خامه بیچون شده است
۱۲دیده از نقش به نقاش نمی پردازد
حسن خط پرده مستوری مضمون شده است
۱۳کمی از حکمت اشراق دارد می ناب
خم مکرر طرف بحث فلاطون شده است
۱۴گشته سر حلقه صاحب نظران همچو حباب
کاسه هر که درین میکده وارون شده است
۱۵می دهد یادی ازان چهره گلگون گلزار
چه عجب صائب اگر واله و مفتون شده است
۱۶