نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است
که نظرها به تماشای تو پیوسته شده است
۱از غبار خط شبرنگ دل آزرده مباش
که مه روی تو زین هاله کمر بسته شده است
۲ختم شد بر تو ازان حسن، که از روز ازل
خوبی از هر که جدا شد به تو پیوسته شده است
۳جلوه رشته تسبیح کند زنارش
بس که در زلف دلاویز تو دل بسته شده است
۴خوابش از چنگل شهباز رباینده ترست
شوخ چشمی که شکار من دلخسته شده است
۵بر غزالان سبکسیر، بیابان جنون
از غبار دل من خانه در بسته شده است
۶دل که چون تیر کج از بیهده گردیها بود
تا نشسته است ز پا، مصرع برجسته شده است
۷دامن دشت بود سرمه خاموشی سیل
گردش چرخ ز همواریم آهسته شده است
۸هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود
تا به نام که طلسم دل ما بسته شده است؟
۹تا به مغز سخن افتاده مرا ره صائب
پوست بر پیکر من تنگتر از پسته شده است
۱۰