لب لعلت ز می ناب رباینده ترست
چشم مخمور تو از خواب رباینده ترست
۱نگه گرم تو از برق سبک جولانتر
طرز رفتار ز سیلاب رباینده ترست
۲حسن تلخ تو گلوسوزترست از شکر
خم زلف تو ز قلاب رباینده ترست
۳پرتو صبح بناگوش تو در سایه زلف
دیده را از شب مهتاب رباینده ترست
۴نیست از حلقه آن زلف برون شد دل را
این سبکدست ز گرداب رباینده ترست
۵عالمی دست ز جان شست ز نظاره او
خط تردست تو از آب رباینده ترست
۶خطر از بیخبری بیش بود پیران را
در دم صبح، شکرخواب رباینده ترست
۷پیش چشمی که شناسد خطر خودبینی
آب آیینه ز سیلاب رباینده ترست
۸تا نظر یافتم از چشم نکویان صائب
سخن من ز می ناب رباینده ترست
۹