به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
هر بن موی کمینگاه نگاه دگرست
۱چشم عاشق ز تماشای تو چون سیر شود؟
هر نگه سلسله جنبان نگاه دگرست
۲عرض خود را مده ای یوسف مصری بر باد
که نظر بسته ما چشم به راه دگرست
۳به خط و خال گرفتار مرا نتوان کرد
ترکتاز دل من کار سپاه دگرست
۴چشم خورشید ندارد نگه عالمسوز
چرخ، خاکستری از برق نگاه دگرست
۵با قضا پنجه زدن گرچه گناهی است بزرگ
ترک تدبیر و دعا نیز گناه دگرست
۶نیست شایسته دعوی دل خونین، ور نه
خط گواه دگر و خال گواه دگرست
۷رهنوردی که گرانبار علایق گردید
هر دم از نقش قدم در ته چاه دگرست
۸قطع شد راه و همان دوری منزل برجاست
دوری کعبه مقصود ز راه دگرست
۹تا ز صحرای وطن رخت به غربت نکشد
هر نفس یوسف ما بر لب چاه دگرست
۱۰چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟
پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست
۱۱