عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
حسن هر چند که بی پرده بود مستورست
۱هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد
گر بود صاحب صد دیده روشن، کورست
۲بود از زخم زبان خار بیابان جنون
نمک مایده عشق ز چشم شورست
۳جگر دیدن عیب و هنر خویش کراست؟
زشت اگر پشت به آیینه کند معذورست
۴می دهد قطره و سیلاب عوض می گیرد
شهرت بحر به همت غلط مشهورست
۵به سخن دعوی حق را نتوان برد از پیش
هر که سر در سر این کار کند منصورست
۶سپری زود شود زندگی تن پرور
زودتر پاره کند زه چو کمان پرزورست
۷حسن از دیدن آیینه نمی گردد سیر
آب سرچشمه آیینه همانا شورست
۸یک کف خاک ز بیداد فلک بی خون نیست
گر شکافند جگرگاه زمین یک گورست
۹سیری از شور سخن نیست دل صائب را
تشنگی بیش کند آب چو تلخ و شورست
۱۰