هر که مست است درین میکده هشیارترست
هر که از بیخبران است خبردارترست
۱سوزن از خار چه خونها که ندارد در دل
خون فزون می خورد آن چشم که بیدارترست
۲کجی از ما نتوان برد به آتش بیرون
از کمان، ناوک ما خانه نگهدارترست
۳تیره بختی شب امید بود عاشق را
ابر هر چند سیاه است گهربارترست
۴از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟
که ز شبنم عرق شرم تو بیدارترست
۵بازی نرمی آن دست نگارین مخورید
که ز سر پنجه فولاد، دل افشارترست
۶بار بردار ز دلها که درین راه دراز
آن رسد زود به منزل که گرانبارترست
۷خط شبرنگ شد آن خال سیه را پر و بال
راهزن در شب تاریک جگردارترست
۸مکن از از سختی ره شکوه که ره پیما را
می کند سر به هوا راه چو هموارترست
۹عجز دشمن نشود هوش مرا پرده خواب
بیش می ترسم ازان چشم که بیمارترست
۱۰عشرت روی زمین در گره دلتنگی است
از دهنها دهن تنگ شکربارترست
۱۱نفس سرکش نشد از توبه ملایم صائب
خار هر چند شود خشک دل آزارترست
۱۲