سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست
صد طلسم است درین ره، که یکی زنجیرست
۱ایمن از دشمن خاموش شدن بیباکی است
خطر راهروان از سگ غافل گیرست
۲اشکریزان ترا سلسله ای حاجت نیست
در گلو گریه چو گردیده گره، زنجیرست
۳ناخن شیر به گیرایی مژگان تو نیست
هر که با چشم تو پرخاش نماید شیرست
۴در مذاقی که به شیرینی خون عادت کرد
لب پیمانه خنکتر ز دم شمشیرست
۵ناوک راست رو از طعن خطا آسوده است
صائب پاک سخن را چه غم تقریرست؟
۶