این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
که به ما نامه سربسته ز یار آورده است
۱بلبلان را به سر مشق جنون می آرد
خط سبزی که بناگوش بهار آورده است
۲می کند دیده نظارگیان را روشن
نسخه هایی که بهار از رخ یار آورده است
۳می توان یافت ز بوی خوش باد سحری
که شبیخون به سر زلف نگار آورده است
۴تا که دارد سر گلگشت گلستان، که بهار
از گل سرخ، طبقهای نثار آورده است
۵کوه را سر به بیابان دهد از تاب کمر
خوشخرامی که مرا بر سر کار آورده است
۶نیست ممکن که به پیراهن یوسف نرسد
دیده هر که چو یعقوب غبار آورده است
۷نه همین دار ز منصور برومند شده است
عشق بسیار ازین نخل به بار آورده است
۸گوشه ای هر که ازین عالم پرشور گرفت
کشتی خویش ز دریا به کنار آورده است
۹دم نشمرده محال است برآرد صائب
هر که در خاطر خود روز شمار آورده است
۱۰