هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
این چه برق است درین لاله ستان افتاده است؟
۱نیست ممکن که به خورشید درخشان نرسد
هر که چون قطره شبنم نگران افتاده است
۲حال ما رهروان آبله پایی داند
که نفس سوخته در ریگ روان افتاده است
۳از نهانخانه گوهر چه خبر خواهد داشت؟
خس و خاری که ز دریا به کران افتاده است
۴ای که در کعبه خبر از دل ما می گیری
روزگاری است که در دیر مغان افتاده است
۵زود باشد سر خود در سر این کار کند
چون قلم هر که به دنبال زبان افتاده است
۶در سر کوی تو ای انجمن آرای بهار
چهره زرد چو اوراق خزان افتاده است
۷وسعت دایره مشرب ما می داند
هر که چون نقطه مرکز به میان افتاده است
۸جود کن کز دهن خالی موری بسیار
رخنه در ملک سلیمان زمان افتاده است
۹جسم ما بر سر این عمر سبکرو صائب
برگ سبزی است که در آب روان افتاده است
۱۰