دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
تنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است
۱مژه از پرتو رخسار تو زرین گردد
این چراغ از نفس گرم که روشن شده است؟
۲پنبه از داغ دل خویش که برداشت، که باز
دامن دشت جنون وادی ایمن شده است؟
۳در بیابان جنون، چشم به هر جا فکنی
دانه آبله ماست که خرمن شده است
۴در تمنای تو ای قبله ارباب نیاز
کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن شده است
۵چاشنی از لب شکر شکن او دارد
فکر صائب که سزاوار شنیدن شده است
۶