خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است
مور در دست سلیمان به سخن آمده است
۱در هوای لب یاقوت فروغ تو، سهیل
اشک گرمی است که از چشم یمن آمده است
۲این نه صبح است، که خورشید ز اندیشه جان
به سر راه تو با تیغ و کفن آمده است
۳چون نباشد خط مشکین تو در گرد نهان؟
که نفس سوخته از ناف ختن آمده است
۴شور محشر ز گریبان چمن گل کرده است
بلبل نغمه غریبی به چمن آمده است
۵جامه فتح ضعیفان سپر انداختن است
خصم با تیغ، عبث بر سر من آمده است
۶گوش ارباب سخن تنگ شکر چون نشود؟
طوطی خامه صائب به سخن آمده است
۷