خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
دفتر دعوی خورشید به هم پیچیده است
۱برگریزان تو خوشتر بود از گلریزان
در بهار آن که ترا دیده چه گلها چیده است
۲پله نشو و نما نیست به این رعنایی
سرو از نسبت قد تو چنین بالیده است
۳گر نه آیینه حذر دارد ازان غمزه، چرا
زره از جوهر خود زیر قبا پوشیده است؟
۴تا قیامت گرهش باز نگردد چون خال
هر که را فکر سر زلف به هم پیچیده است
۵شور مرغان چمن حوصله سوزست امروز
گل بیدرد به روی که دگر خندیده است؟
۶غافل از خال و خط و زلف و دهان تو شده است
ساده لوحی که به خورشید ترا سنجیده است
۷می ربایند ز هم لاله رخان دست بدست
تا به پای تو حنا چهره خود مالیده است
۸ماه از شرم عذار تو حصاری شده است
این نه هاله است که بر گرد قمر گردیده است
۹گر شود شبنم فردوس همان رو به قفاست
عرقی کز رخ آن ماه جبین غلطیده است
۱۰دل صد پاره به شیرازه نمی گردد جمع
رشته بیهوده بر این دسته گل پیچیده است
۱۱می شود واصل دریای حقیقت چو حباب
هر که صائب نظر از هستی خود پوشیده است
۱۲