خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
خس و خاری است که از موج به ساحل مانده است
۱اثری کز من بی نام و نشان هست و بجاست
گل خونی است که بر دامن قاتل مانده است
۲نیست یک دل که در او گوهر انصاف بود
صدفی چند درین دامن ساحل مانده است
۳منزل دور به غیرت فکند رهرو را
دل ز نزدیکی راه است که کاهل مانده است
۴خشک مغزان گهر از بحر به ساحل بردند
کشتی ماست که در دامن ساحل مانده است
۵چیست خشت و گل فانی که بر آن تکیه کنند
اثر آن است که از مردم کامل مانده است
۶رسته گشتند ز زندان جهان یک جهتان
مهره ماست که در ششدر باطل مانده است
۷