کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟
تاک را هرگز نسازد آب چشم تاک سبز
۱خط مشکین سرزد از خالش به اندک فرصتی
تخم قابل زود گردد در زمین پاگ سبز
۲از دل خوش مشرب ما دست آفت کوته است
در دل آتش شود این دانه بیباک سبز
۳کشت ما بی حاصلان رفته است از یاد بهار
زنگ سازد دانه ما را مگر درخاک سبز
۴سینه روشن سخنور را به گفتار آورد
نطق طوطی را کند آیینه های پاک سبز
۵خشکی زاهد به صد دریا نگردد برطرف
نیست ممکن، گردد از آب دهن مسواک سبز
۶بی نیازی هرزه گویان را شود بند زبان
دامن رهرو نگیرد تا بود خاشاک سبز
۷کی به درد آید دلش از رنگ زرد سایلان؟
رو سیاهی را که نان شد در بغل ز امساک سبز
۸خاکساری اهل دل را پله نشو و نماست
دانه هیهات است گردد بی وجود خاک سبز
۹زان بود بی وسمه ابرویش که نتواند شدن
زهر با آن زهره پیش تیغ آن بیباک سبز
۱۰میکشان را بی نیاز از میفروشان می کند
باغبان سازد کدو را گرزاشک تاک سبز
۱۱جانگدازان فارغند از منت ابر بهار
شمع دارد خویش رااز دیده نمناک سبز
۱۲بیغبار غم نخیزد آه سرد از سینه ها
در سفال خشک ریحان کی شود بی خاک سبز
۱۳صائب از سیمای ما گردکدورت رانشست
خوشه اشکی کزوشد طارم افلاک سبز
۱۴