دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
که رسد پیشتر از گوش به دلها سخنش
۱خط شبرنگ دمیده است ز لعل لب او؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
۲مرکز دایره عشرت جاوید شود
بوسه ای راکه فتد راه به کنج دهنش
۳آفتابی است که از آب نماید دیدار
تن لرزنده سیمین ز ته پیرهنش
۴در حریم صدفش گوهر بینایی نیست
دل هر کس که نیفتاده به چاه ذقنش
۵اشک وآهش گهر و عنبر سارا گردد
هرکه چون شمع بودراه درآن انجمنش
۶سرو قدی که من از جلوه او پامالم
آسمان سبزه خوابیده بود در چمنش
۷مغز هرکس که ز فکر تو پریشان گردد
سنبل باغ بهشت است پریشان سخنش
۸عاشقان منت آمد قاصد نکشند
که دهد رفتن دلها خبر ازآمدنش
۹کی درآید به نظر آن تن سیمین، که شده است
پیرهن بال پریزاد ز لطف بدنش
۱۰تا فتاده است به فکر سرکویش صائب
هست دلگیرتر از شام غریبان وطنش
۱۱