نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
هنوز می پرد از شوق،چشم فتراکش
۱علم به خون مسیحا و خضر چرب کند
چو از نیام کشد تیغ، حسن بیباکش
۲رخی که هر دو جهان در فروغ اومحوست
نظر چگونه کندبی نقاب ادراکش ؟
۳به خاک هر که نهال تو سایه اندازد
زبان شکر برآید چو سبزه از خاکش
۴ازان شراب مرا شیر گیر کن ساقی
که همچو پنجه شیرست پنجه تاکش
۵درین بساط هرآن کس نفس به صدق کشد
چو صبح،مهر شود طالع از دل چاکش
۶کسی که پاک نسازد دهن ز غیبت خلق
همان کلید در دوزخ است مسواکش
۷اگر چه خون جهان ریخت غمزه اش صائب
هنوز رغبت خون می چکد ز فتراکش
۸