مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
که سر به مهر حباب است آب حیوانش
۱به آب میبرد و تشنه باز میآرد
هزار تشنهجگر را چه زنخدانش
۲بنای عمر مسیح و خضر به آب رسید
هنوز تشنه خون است تیغ مژگانش
۳ز گرد خوان فلک دست حرص کوته دار
که سنگریزه منت سرشته بانانش
۴گشادهروی بود در حریم دیده مور
دلی که وسعت مشرب بود بیابانش
۵