نیست حاجت دیدهبان حسنِ عتابآلود را
دور باش از خود بود حسن حجابآلود را
۱پشت این تیغِ سیهتاب است از دم تیزتر
کیست بیند خیره آن مژگانِ خوابآلود را
۲نوشِ خالص را بوَد در چاشنی آماده نیش
لذتِ دیگر بود لطفِ عتابآلود را
۳در مذاقش شیشهٔ خشک است آبِ زندگی
هر که بوسیده است لبهای شرابآلود را
۴میچکد آب [از] خطِ ریحانِ آن آتشعذار
گرچه باران نیست ابرِ آفتابآلود را
۵تن به اقرارِ گناهِ کرده ده، آسوده شو
چند گویی عذرهای اضطرابآلود را
۶پردهٔ غفلت شود از خوابگاهِ نرم بیش
کی کند بیدار دامن پایِ خوابآلود را
۷راهِ ناهموار را سوهان بود آهستگی
پا به سنگ آید ز همواری شتابآلود را
۸میکند کوته زبانِ لاف را روشندلی
کم بود پرتو چراغِ ماهتابآلود را
۹دیدهٔ پاک است صائب شرطِ اربابِ نظر
چند بر مصحف نهی دستِ شرابآلود را؟
۱۰