ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط
در آتش دارد از هر حلقه نعلی بیقرار خط
۱هزاران چشم روشن ساختی در روزگار خط
کرامت کن به ما هم سرمه واری از غبار خط
۲نخواندی چون به سیر باغ خود در جوش گل ما را
به برگ سبز باری یاد کن در نوبهار خط
۳به روی گرم کن این شمع ناحق کشته را روشن
که شد چشم امید من سفید از انتظار خط
۴نکردی در زمان زلف اگر شیرازه دلها را
مشو غافل به عهد دولت ناپایدار خط
۵اگر چه خال باشد مرکز پرگار خوبی را
کند از شرمساری روی پنهان در غبار خط
۶به این خاک مراد امیدها را وعده می دادم
ندانستم نمک در دیده ام ریزد غبار خط
۷ز حسن نو خطان بسیار دشوارست دل کندن
دواند ریشه چون جوهر در آهن خارخار خط
۸صفای گوهر از گرد یتیمی بیش می گردد
غباری نیست بر خاطر مرا از رهگذار خط
۹چنان کافزاید از بیهوش دارو نشأه صهبا
دو بالا می شود کیفیت لب از غبار خط
۱۰چه نسبت خط مشکین را به روی ساده خوبان؟
در آتش دارد از هر حلقه نعلی بیقرار خط
۱۱بود خواب پریشان سنبل فردوس در چشمش
چرانیده است هرکس چشم خود در سبزه زار خط
۱۲کند از سر کشی هرخون که در دل زلف، عاشق را
تلافی می کند آخر نسیم مشکبار خط
۱۳خمار صبح را ته شیشه شب می کند درمان
مشو غافل ز رخسار بتان در روزگار خط
۱۴نثاری هست لازم، خواندن فرمان شاهان را
نسازم نقد دین و دل چرا صائب نثار خط؟
۱۵