میتوان با تازهرویان شد قرین از چشم پاک
در گلستان است شبنم خوشنشین از چشم پاک
۱برندارد شاخ نرگس از حجاب حسن او
با کمال شوخچشمی آستین از چشم پاک
۲جویبار از صافی سرچشمه میگیرد صفا
میشود حسن نکویان شرمگین از چشم پاک
۳ترک شوخی کن که در بزم بهشت آیین گل
شبنم افتاده شد بالانشین از چشم پاک
۴میتوان از پاکچشمی حسن را تسخیر کرد
شد صدف گهواره در ثمین از چشم پاک
۵تلخ شد بر شورچشمان خواب، تا بادام کرد
بستر و بالین خود را شکرین از چشم پاک
۶میکند آب گهر را تلخ در کام صدف
قطره اشکی که افتد بر زمین از چشم پاک
۷دایم از گرد یتیمی روزگارش تیره است
نیست حسنی را که ابری در کمین از چشم پاک
۸میکند دندانه تیغ آتشین برق را
خرمن حسنی که دارد خوشهچین از چشم پاک
۹شبنم از تردامنی میگیرد از گل بوسهها
بلبل بیچاره میبوسد زمین از چشم پاک
۱۰مینشیند زود نقش سادهلوحان بر مراد
بوسهها بر دست خوبان زد نگین از چشم پاک
۱۱هرکه چون آیینه صائب شست دست از آرزو
در حریم حسن شد زانونشین از چشم پاک
۱۲