می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم
۱از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر
هرکه می گرداند از من روی ممنونش منم
۲می شود چون غنچه کار دل به خون خوردن تمام
نیست هرکس تشنه خون تشنه خونش منم
۳هرکه کرد ادراک من دریافت راز چرخ را
آسمان سر بسته مکتوبی است مضمونش منم
۴زاهل همت کم شود خمخانه گردون تهی
گر فلاطون رفت از عالم فلاطونش منم
۵عشق خوش دارد مرا بهر فریب دیگران
پیش پای ساده لوحی نعل وارونش منم
۶چارباغ عالم از طبع روانم تازه است
دجله و نیل و فرات ورود جیحونش منم
۷نیستم شرمنده حرفی چه جای بوسه ای
گرچه عمری شد اسیر لعل میگونش منم
۸می خورم دانسته بازی از فریب وعده اش
ورنه از پی بردگان نعل وارونش منم
۹ناله من می رسد صائب به آن عشرت سر
گربه ظاهر دور از بزم همایونش منم
۱۰