غزلیاتغزل شمارهٔ ۵۷۵ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبه مجلسی که کشی از نقاب بند آنجاستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا۱اسیر بوالعجبی های وادی عشقمکه صید دام نهد در ره کمند آنجا۲به کشوری که شکر خنده ات گشاید باردگر سفید نگردد ز شرم قند آنجا۳(به خنده لب مگشا پیش قهرمان فلککه خون خورد ز شفق صبح هرزه خند آنجا)۴هلاک چاشنی کنج آن لبم صائبکه مانده همچو مگس شهد پای بند آنجا)۵